ناصر الدين شاه قاجار

72

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

بزرگ و همه‌جا از بعد از كاروانسرا ، سرازير است و طرفين دست چپ و راست كوه‌هاى بلند پرجنگل سنگلاخ سخت ، بسيار شبيه است به دهنهء نهر رودبار ، كجور كه به دريا مىريزد بعنيها . سنگ راه‌ها را برچيده و راه تازه ساخته‌اند . براى عبور كالسكه و الا امكان نداشت كالسكه بگذرد مهندس راه بسيار خوب ساخته است . حرم از ما جلو افتاده بود . كالسكه‌ها ، تخت‌ها ، راه‌سنگ ، ساعت به ساعت ما مىايستاديم وسط اين راه ، دره . رسيديم به آبادى و ده و كاروانسراى ميان طاق بناى كاروانسرا از محمد على ميرزاى مرحوم است . خانوار به قدر شش خانه اين‌جا هست . قدرى درخت ميوه هم كاشته‌اند اين آبادى براى زوار و قافله بسيار خوب است . از ميان طاق هم گذشته همه‌جا رانديم . همه‌جا سرازير مىرود . تا رسيديم به اول سرازيرى پاطاق كه طاق كسراى معروف باشد . اين‌جا راه قديم به طورى بد بوده است ، كه اسب و قاطر نمىرفت . تا به تخت و كجاوه چه رسد ، و كالسكه . راه همه يك پارچه ، سنگ و از بس عبور زوار و . . . شده مثل آينه صاف [ است ] مهندس نمساوى ، در همين اوان كه ما مىآمديم ، مامور بود ، اين راه را بسازد . راهى زيردست راه قديم انداخته است . پيچ‌پيچ ، چم‌چم ، كه كالسكه در نهايت خوبى مىرود . راه عريض خوب . عجب خيرات بزرگى است . ما از كالسكه درآمده سوار شديم . ايستاديم . حرم جلو بود . خيلى معطل شديم . سوار زياد ، تخت ، كالسكه ، مردم ، معركه بود . دم راه قديم طاق سنگى كه مشهور به طاق كسرى است ساخته شده است . پياده شده خيلى پياده رفتم . زير طاق تماشا كردم . سنگ‌هاى بزرگ را خوب جفت‌كارى ، و وصّالى كرده است . جلو طاق و سرستون‌ها و . . . هم منبت‌كارى بوده است . طاق ، اغلبى خراب شده است . سنگ‌هايش زمين افتاده است . اما باز هم حالت طاقيّت باقى است . كسرى مىگويند نوكر خسرو بوده است . مستحفظ اين راه بوده است . اما اين دره و دهنه و اين طاق كه آمديم بسيار محكم و سخت است . در حقيقت قلعهء خداآفرين است . اگر هزار تفنگچى در اين‌جا باشد از طرف صحراى زهاب و . . . احدى نمىتواند عبور كند . [ 318 ] [ و ] به سمت كرند بيايد . بسيار محكم است . از بالاى طاق كوره راهى بود ، به ريجاب مىرود . دو فرسنگ است . از اين‌جا الى ريجاب . خلاصه پس از تماشاى طاق پياده رفتيم پائين به راه ساخته افتاده ، سوار شدم . بسيار شبيه است ، به راه آخرهاى ، هزارچم مازندران رفتم خيلى پائين . مثل اينكه